تبلیغات
زلال اندیشه

زلال اندیشه
آزاد آفریده شدی، پس آزادانه فكر كن
نویسندگان
صفحات جانبی





Powered by WebGozar

پیوندهای روزانه
وقتی به كتابهایی كه در نزد اهل تسنن از اعتبار بالایی برخواردارند مراجعه می‌كنیم با یك عده احادیثی مواجه می‌شویم تحت عنوان فضائل صحابه. این روایات كه در نوع خودشان كم هم نیستند، در این كتابها نمود خیلی زیادی دارند. بنده سراپا تقصیر در این چند خط می‌‌خوام یك تحلیل ساده و در عین حال دقیق از این روایات داشته باشم كه ببینیم ارزش و اعتبار این روایات در چه حدی هست.
در نظر ما شیعیان آندسته از اصحاب كه بر عهد خود با خدا و رسول خدا پایبند ماندند كه همانا سنت صحیح پیامبر و ولایت حضرت امیر هست، دارای احترام هستند و الا نه.
اما اهل تسنن تمام صحابه را به یك چشم می‌بینند و همه آنها را عادل می‌دانند و بحث از صحابه را ممنوع می‌دانند و اهانت به هیچكدام از آنها را روا نمی‌دارند و در یك كلام از نظر اهل تسنن تمام صحابه خوبند. به عنوان مثال هم علی (ع) خوب است و هم ابن ملجم مرادی. هم حسین (ع) خوب است و هم یزید و عمر سعد و شمر.
روایات فضیلت صحابه خیلی زیادند كه من فقط به عنوان نمونه چند مورد را می‌آورم.
درباره جناب ابوبكر و جناب عمر:
آورده اند كه پیامبر فرمود: من از ابوبكر راضیم آیا او هم از من راضی هست یا نه.
یا اینكه فرمود:‌ من و ابوبكر هر دو باهم مساوی هستیم ومانند دو اسب كه در مسابقه باهم برابر باشند.
یا اینكه فرمود: ابوبكر و عمر دو سید و آقای پیران اهل بهشت‌اند.
و بسیاری روایات دیگر در فضیلت شیخین و معاویه و ....
بسیاری از این روایات با اندك تعملی، جعلی بودن آنها مشخص می‌شود. مثل اینكه اصلا بنابر روایات معتبر بین شیعه و سنی اصلا بهشت آدم پیر ندارد كه آقا بخواهد یا اینكه در این روایات ابوبكر و پیامبر در یكمرتبه قرار می‌گیرند كه نه از نظر قرآن و نه از نظر عقل قابل قبول نیست كه فردی از یك قوم در مقام به مرتبه پیامبر آن قوم باشد و ....
علاوه بر اینها، وجود روایات متناقض دیگری كه در كتابهای اهل تسنن وجود دارد.
فعلا بحث من در تحلیل تك تك این روایات و روایات فراوان دیگر نیست بلكه فقط یك سئوال اساسی را به عنوان جواب نقضی عرض می‌كنم كه در تمامی این روایات و روایات مشابه دیگر كاربرد دارد و برادران اهل تسنن باید پاسخگو باشند.
و اما سئوال اساسی:
در جریان سقیفه، همان زمانی كه علی (ع) به همراه عده‌ای از اصحاب مشغول غسل دادن به رسول خدا(ص) بودند، عده‌ای در سقیفه بنی ساعده جمع شدند و بزرگترین خیانت تاریخ را انجام دادند. و به ادعای خودشان اجماع بر خلافت ابوبكر پیدا كردند.
توجه:
اجماعی در كار نبوده چون علی (ع) كه از بزرگان صحابه هست نبود و سلمان و مقداد و ابوذر و زبیر و عده‌ زیادی نبودند و بیعت نكردند. و سعد بن عباده كه بیعت نكرد و او را آنچنان زدند كه دستش شكست.
از خود خلیفه دوم در كتاب صحیح بخاری ( كه در نزد اهل سنت بعد از قرآن معتبرترین كتاب است ) جلد 5 صفحه 83 آورده است كه عمر گفت: انصار با ما مخالفت كردند و علی و زبیر و كسانی كه با او بودند.
حتی باز در لابلای كتب معتبر اهل تسنن هست كه به زور و با شدت با كسانی كه بیعت نمی‌كردند برخورد می‌نمودند و نمونه‌اش یورش به خانه فاطمه زهرا (س) كه منجر به شهادت حضرت و سقط شدن محسن شد.
حال سئوال اساسی اینجا مطرح می‌شود كه اگر همانگونه كه در كتب آنها آمده است ابوبكر و عمر دارای مقامات بسیار بالایی هستند كه نمونه هایش گذشت، چرا خود ابوبكر و عمر از این روایات چیزی در سقیفه بنی ساعده بیان نكردند.
اگر ابوبكر روایت پیامبر در فضیلت خودش را كه همردیف پیامبر است را می‌گفت دیگر كسی مخالفت می‌كرد؟ اینها كه به اصطلاح این قدر فضیلت داشتند نیازی به شكستن دست و پا نبود و یا نیازی به ضرب و شتم مردم برای گرفتن بیعت نبود و دیگری نیازی به یورش بردن به خانه وحی نبود.



روایات فضیلت خود را بیان می‌كردند تا مردم با رضایت كامل با آنها بیعت می‌كردند. ولی بیان نكردند و این موضوع این سئوال جدی را در ذهن به وجود می‌آورد كه نكند این روایات اصلا از ریشه باطلند و بعدا توسط بنی امیه برای وجهه دینی دادن به كارهای خودشان درست شده است؟
اما درباره حضرت علی (ع) داریم كه شبها و برخی روزها حضرت زهرا و حسن و حسین (علیهم السلام) را سوار مركب می‌‌كردند و به در انصار و مهاجر می‌رفتند و فضائل خودشان را كه پیامبر فرموده بود یاد‌‌آور می‌شدند و اتمام حجت می‌كردند. كه متاسفانه اثر گذار نبود. برخی می‌گفتند كه علی دیر آمدی و برخی می‌گفتند كه می‌دانیم ولی می‌ترسیم و.... و این نهایت مظلومیت اهل بیت پیامبر هست.
درباره حضرت امیر (ع) فضائل بیشمار از پیامبر و آیات قرآن وارد شده است و حضرت اینها را بیان می‌‌كرد ولی آنهایی كه جای حضرت نشستند این فضائل را نداشتند و لذا نگفتند. و اگر این همه فضائل درباره صحابه در كتب آنها هست بعدا توسط بنی امیه به وجود آمده است.
منتظر بحثهای بعدی باشید و نظرات خودتون و سئوالات و نقدهای خودتون را بیان كنید.
انشاء الله به مدت یك هفته به پابوس امام رضا(ع)‌ میرم و نائب الزیاره از طرف همتون هستم و بعد از اون در خدمت عزیزان هستم.
  



طبقه بندی: اهل بیت(علیه السلام)، بحثهای كلامی،
برچسب ها: اهل بیت، مظلومیت، اهل تسنن، دروغ، جعل، خلفاء‌ راشدین، خلفاء،
[ چهارشنبه 18 خرداد 1390 ] [ 06:16 ق.ظ ] [ محمد ]

این واژه را بارها و بارها شنیده ایم و در هر بار شنیدنی عكس العملی از خود نشان داده ایم و این عكس العملها نسبت به اشخاصی بوده كه مظلوم واقع شده اند و ظلمی در حقشان به وقوع پیوسته است. اگر كودكی مورد ظلم واقع شود دلمان به شدت به حالش می‌سوزد و قلبمام آتیش می‌گیرد. و همینطور درباره افراد دیگر.
ولی مظلومیتی كه در اینجا می‌خواهم درباره اش بنویسم ، مظلومیت یك بچه یا یك فرد عادی نیست بلكه....
مصاحبه دكتر عصام العماد از علمای وهابی كه چند سالیست كه به مذهب شیعه گرویده است را گوش می‌كردم. به نكته‌ای اشاره كرد كه كمتر توجهی به آن داشتم. مطلبی بود كه در تمام عمر شنیده بودم ولی دقت لازم را نكرده بودم و نمی‌دانستم این موضوع تا این حد می‌تواند مهم و اساسی باشد.
دكتر عصام گفت : كسانی كه شیعه شده‌اند هیچكدام در وهله اول با ادله و دلیل شیعه نشده‌اند بلكه اول مظلومیت اهل بیت را درك كرده‌اند و بعد از آن به دنبال تحقیق و دلیل رفته‌اند و حق برایشان آشكار شده است.
به عنوان نمونه همین آقای عصام می‌گوید: من از كسانی بودم كه بر علیه امام علی (ع) كتاب نوشتم و این كتاب را هم خیلی تبلیغ كردم ولی بعد از مدتی به مظلومیت علی (ع) پی بردم و این سر آغاز هدایتم بود.
نمونه دیگر دكتر سید محمد تیجانی تونسی كه آن هم از اهل تستن بوده كه شیعه می‌شود ولی این هدایت بعد از پی بردن به مظلومیت امام حسین (ع) بوده است.
وقتی این حرف را شنیدم مثل ضربه‌ای كه به سر آدم وارد شود و انسان را از خواب غفلت بیدارش كند، بیدارم كرد و یاد روایاتی افتادم كه فرموده‌اند تا می‌توانید از مظلومیت ما اهل بیت بگوئید و تا می‌توانید مظلومیت ما اهل بیت را آشكار كنید.
این مظلومیت چیست كه هر كسی و لو مخالف آنرا درك كند و اجازه بدهند كه دركش كند قطعا اثر می‌پذیرد و موجب هدایتش می‌شود؟
شدت مظلومیت هر كسی كه مورد ظلم واقع شده است نسبت به شخصیت آن فرد است و چون شخصیت اهل بیت بالاترین شخصیتهاست، مظلومیت آنها نیز بالاترین مظلومیتها خواهد بود.
چرا اینگونه نباشد در حالی كه خداوند این وجودهای نازنین را برای خوشبختی ما انسانها فرستاد و انسانها به جای استفاده از این وجودهای نازنین حق آنها را گرفتند و مورد ظلمشان قرار دادند.
مرور كنیم زمانی را كه علی (ع)‌ وجود نازنین حضرت رسول اعظم (ص) را غسل می‌دادند، عده‌ای در سقیفه جمع شدند و بزرگترین خیانت تاریخ در حق بشریت و نه فقط مسلمانان را انجام دادند و شد آنچه نباید می‌شد.

همان علی (ع) كه باید بشریت را به سوی انسان كامل شدن هدایت می‌كرد كار به جائی رسید كه مشغول باغبانی شد و به جای تربیت انسانها تربیت درختان را انجام داد و به جای آبادانی قلوب انسانها چاهها را آباد كرد و این بالاترین مظلومیت است.
مظلومیت از این بالاتر كه جلوی چشم فاتح خیبر، همسرش را بزنند و با آن وضع اسفناك به شهادت برسانند ولی به خاطر حفظ اصل دین سكوت كند.
مظلومیت در حق علی خلاصه نمی‌شود و همان مظلومیت ادامه یافت و این مظلومیت تا به امروز ادامه دارد و مولایمان و سرورمان حضرت ولیعصر(عج) كه باید رهبر دنیا باشد و حكومت عدل را برپا كند، الان در پرده غیبت و به دور از چشم مردم زندگی می‌كند.
نكته مهمی كه باید توجه داشته باشیم اینست كه: اهل بیت درست است كه مظلوم واقع شدند و بالاترین ظلمها در حق آنان واقع شد ولی هیچكدام به اصطلاح خودمان مظلوم تو سری خور نبوده‌اند. بلكه هر كدام از این انوار الهی در شرائط زمانی خودشان چند ویژگی را داشته‌اند:
ا. همیشه در عین مظلومیت با عزت زندگی كرده‌اند.
2. همیشه مزاحم حكومتهای ظالم زمان خویش بوده‌اند كه دلیل آن به شهادت رسیدن تمامی اهل بیت می‌باشد.
3. كه مهمتر از همه آنهاست اینكه هر كدام از اهل بیت در زمان خودشان كارهایی كرده‌اند كه موجب حفظ اصل دین بوده است. كه اگر نبود تدبیر ایشان نامی از اسلام باقی نمی‌ماند.
سخن پایانی:
ولی خدا را شكر می‌كنیم كه به خاطر رشد فكری و بصیر شدن مردم در سی و چند سال پیش این مظلومیت تا حدودی كم شد و حكومتی تشكیل شد به رهبری نائب حضرت ولیعصر(عج) كه انشاء الله زمینه را آماده می‌كند برای برداشتن كامل مظلومیت اهل بیت.
و من و تو می‌توانیم هر كدام سهمی داشته باشیم در كم كردن مظلومیت آل پاك رسول خدا(ص). و من و تو می‌‌توانیم با انجام كارهای درستی كه در مسیر اهل بیت باشد ودوری از كارهایی كه برخلاف این مسیر باشد،  قدمی برداریم در نزدیك شدن ظهور ذخیره الهی و بقیة الله الاعظم. باشد كه این جمعه بیاید و ما و تمامی انسانها را از ظلمت فساد و دوری از خدا خارج كند.
اللهم عجل لولیك الفرج.
 





طبقه بندی: اهل بیت(علیه السلام)، بحثهای كلامی،
برچسب ها: اهل بیت، مظلومیت، حجت، امام زمان، حضرت زهرا، حضرت علی، وهابیت، اهل تسنن، تشیع،
[ شنبه 14 خرداد 1390 ] [ 11:39 ق.ظ ] [ محمد ]
سلام دوستان ممنون كه قابل دونستید و به كلبه درویشی بنده حقیر سر زدید.

اول از همه مغذرت می‌خوام  كه مدتی _كه یك مقدار هم طولانی شد_ نتونستم خدمتتون برسم ولی خدا را شكر مشكلات برطرف شد و الان در خدمتتون هستم.

بحثی كه قصد دارم مقداری در موردش باهم صحبت كنیم مشكلیست كه متاسفانه گریبانگیر امت مسلمان شده و ضربه‌های مهلكی به حیثیت و آبروی اسلام عزیز می‌زند و آن نیست مگر وجود نحس فرقه ضاله وهابیت كه چماق خوبی در دست استعمار و ابرقدرتها شده تا به انحاء مختلف از این گروه منحرف در جهت اهداف پلید خودشون استفاده كنند. از جمله مصادیق بارز این فرقه همان گروه القاعده و زیر شاخه آن یعنی طالبان است. و ضربات این گروه بر اسلام و امت اسلام بر كسی پوشیده نیست. و هزاران تأسف كه ام القراء اسلام، مكه زیر نفوذ و سلطه این فرقه ضاله منحرف خطاكار قرار گرفته است كه این مسئله نیز خطرات زیادی را برای مسلمانان و اسلام عزیز به وجود آورده است كه بیان و توضیح آن از حوصله بحث ما خارج است.

مشاهده می‌كنیم هر جای خاورمیانه كه استكبار قصد اجرای نقشه‌ای را بر علیه كشورهای اسلامی و مردم مسلمان دارد با كمی تأمل رد پای سلفی‌ها (وهابیون ) در آنجا كاملا مشهود است.



به عقیده بنده خطر و ضرری كه وهابیت برای اسلام و مسلمانان دارد كمتر از خطر اسرائیل نیست. و خطر زمانی شدت پیدا می‌كند كه این گروه كاملا منافقانه و دو رو و به اسم اسلام و مسلمان در عرصه حضور دارند و حتی كار تا جایی پیش رفته كه مركز اصلی این فرقه كه همان كشور عربستان باشد و مجری آن كه همانا آل سعود است خود را خادم الحرمیین می‌نامند و از پشت خنجر به كمر اسلام می‌زنند.



خب حالا خطر این گروه برای ما مردم ایران و علی الخصوص جوانان ایرانی چیست؟

وقتی به تاریخچه پیدایش و ظهور این فرقه.....



ادامه مطلب

طبقه بندی: اهل بیت(علیه السلام)، بحثهای كلامی،
برچسب ها: وهابیت، اسرائیل، تشیع، اهل تسنن، تفرقه، خطر وهابیت، اسرائیل و وهابیت،
[ دوشنبه 4 مرداد 1389 ] [ 02:03 ق.ظ ] [ محمد ]
سلام دوستان عزیز
از حضور گرمتان ممنونم
به خاطر مشكلاتی كه دارم شاید مدتی نباشم یا كم بتونم بیام. اومدم اطلاع می‌دم.
از همتون عذرخواهی می‌كنم.
به امید دیدار



[ جمعه 14 اسفند 1388 ] [ 02:04 ب.ظ ] [ محمد ]

برخی آیه 256 سوره بقره را كه یكی از سه آیه آیة الكرسی هست را به عنوان دلیل بر مدعای خودشان آورده‌اند كه خداوند در این آیه می‌فرماید: «لا اكراه فی الدین» یعنی در دین اجباری نیست. و اینطور استدلال می‌كنند كه حالا كه در دین اجباری نیست پس چرا باید ما بخاطر بی‌دینی عذاب شویم؟

برای جواب این سؤال باید اینطور وارد بشوم :

  1. در هیچ اندیشه و مكتبى، آزادى انسان مطلق نیست و همه متفكران، ادیان الهى و مكاتب بشرى به گونه‏هاى مختلف بر محدودیت پذیرى آزادى‏هاى انسان مهر تأیید زده‏اند. اگر اختلافی هست در محدوده این آزادیهاست كه بعدا می‌رسیم.
  2. كلماتى مانند «اختیار»، «اراده»، «آزادى» و «انتخاب» و همچنین واژه‏هاى مقابل آن مانند «جبر»، «الزام»، «اكراه» و در معانى و موارد مختلف استعمال مى‏شوند كه همه آن‏ها حكم واحد ندارند و نتیجه به حسب استعمال تغییر پیدا می‌كند. بنابراین، در برخورد با این واژه‏ها باید دایره معنا و استعمال را دقیقاً مورد توجه قرار داد و از تسرى و تعمیم غیر منطقى و بى‏دلیل حكم به دایره دیگر خوددارى كرد. براى روشن شدن این مطلب به اختصار به سه حوزه مرتبط با استعمال مفاهیم فوق اشاره مى‏كنم:

الف: حوزه تكوین

آزادى و اختیار در حوزه تكوین به معناى آن است كه:

اولًا، رفتار و كنش‏هاى انسانى ناشى از جبر ذاتى نیست. یعنی انسان ذاتا آزاد است.

ثانیاً، برخى از امور را نمى‏توان به صورت جبر تكوینى از بیرون تحمیل كرد و الزام بیرونى پاسخ مطلوب به همراه ندارد. آیه دوم سوره بقره « لا اكراه فى الدین» اگر اختصاص به این حوزه نداشته باشد، لااقل به خوبى این مفاد را در پى دارد و مى‏فهماند كه حقیقت دین تكویناً اجبارپذیر نیست یعنى اگر به فرض با زور سرنیزه كسى به سوى دین دعوت شود و به ظاهر آن را بپذیرد، این پذیرش ظاهرى با ایمان واقعى و اعتقاد راسخ قلبى فاصله بسیار دارد. بنابراین، «لا اكراه فى الدین» در حوزه تكوین به معناى این است كه حقیقت دین تكویناً اجبارپذیر نیست.

ب: حوزه تشریع اجتماعى

تشریع اجتماعى مجموعه قوانینى است كه چگونگى مناسبات اجتماعى انسان‏ها را مشخص و تنظیم مى‏كند. كسى حق ندارد دیگران را با زور و فشار به سوى اسلام دعوت كند. تفاوت این مرحله با مرحله پیشین تفاوت «هست» و «باید» است به عبارت دیگر، در مرحله نخست معناى آیه جنبه اخبارى و توصیفى دارد یعنى خبر از ناكار آمد بودن مى‏دهد. یعنی این نوع دعوت نتیجه درست نمی‌دهد ولى در این مرحله معناى آیه انشایى و دستورى است یعنى از الزام و اجبار اجتماعى منع مى‏كند و انسان‏ها را از خواندن اجبارى دیگران به سوى دین باز مى‏دارد. البته این مسأله در اصل دعوت به سوى دین است و با وجود احكام الزام‏آور اجتماعى دیگر براى مسلمانان و غیر مسلمانان در جامعه اسلامى منافات ندارد.

ج: حوزه تشریع فردى

مراد از دایره تشریع فردى در این جا مجموعه قوانینى است كه خداوند براى آحاد انسان‏ها وضع كرده است. این قوانین غالباً الزام آور و مسؤولیت‏زا است و خداوند افراد را در برابر آن‏ها بازخواست مى‏كند هر چند در مورد آن‏ها كیفر دنیوى و قوانین الزام آور اجتماعى وضع نكرده باشد. عمده‏ترین این مسائل تدین به دین حق است. آیه شریف «لااكراه فى الدین» با این حوزه هیچ ارتباطى ندارد و به كلى از آن منصرف است. در مقابل آیه «و من یتبع غیر الاسلام دینا فلن یقبل منه هر كسى دینى جز اسلام برگزیند از او پذیرفته نیست» و همه آیاتى كه در بردارنده نوعى تكلیف الزامى براى افراد انسان‏ها است، شامل این حوزه مى‏شود.

بنابراین:

1. آزادى انسان مطلق نیست و محدودیت‏هایى دارد.

2. نفى اكراه در دین به معناى عدم مسؤولیت انسان در پذیرش دین و راه حق نیست.

به بیان ساده‌تر اینطور خلاصه می‌كنم :

در انتخاب دین اجبار نیست ولی الزام هست. مثلا شما پشت چراغ قرمز می‌رسید اجباری نیست كه بایستید و می‌توانید با همان سرعتی كه به چراغ راهنما رسیدید با همان  سرعت هم رد بشوید ولی الزام هست كه بایستید و آن الزام یا شخصیت و وظیفه اجتماعی شماست و یا جریمه‌ایست كه می‌شوید. در انتخاب دین هم اجباری نیست ولی الزام هست یعنی یك فرد می‌تواند مسلمان  نشود ولی قانون و سنت الهی كه همانا هدف خلقت است او را ملزم می‌كند كه مسلمان شود و احكام اسلام را اجرا كند و اگر تخلف كرد جریمه شود و عذاب ببیند ولی در هر صورت این جریمه او را مجبور نمی‌كند. چه بسا افرادی هستند كه عذاب اخروی را به جان می‌خرند و بر خلاف احكام خدا عمل می‌كنند.

باز اشكالی بود در خدمتتون هستم.

 

1- تفسیر نمونه، ج 1، ص 298- ج 18، ص 480

2- تفسیر المیزان، ج 17، ص 571- 071




طبقه بندی: بحثهای كلامی،
[ دوشنبه 26 بهمن 1388 ] [ 12:18 ب.ظ ] [ محمد ]

سؤال آخری كه مطرح كرده بودم در مورد 14 معصوم (علیهم السلام) بود كه چرا خداوند از همان اول به آنها عصمت و عظمت داده و به ما نداده؟

اجازه بدید اینطور شروع كنم . عصمت از علم و عقل و ایمان برتر(اراده قوی و عمل بر طبق علم و عقل) ناشی می‌شود. بنابراین عصمت چیزی نیست كه مختص اهل بیت باشد. هر كسی به مرتبه خاصی از علم و عقل و ایمان برسد، عصمت برایش حاصل می‌شود. حتی الان هم ....


ادامه مطلب

طبقه بندی: اهل بیت(علیه السلام)، بحثهای كلامی،
[ یکشنبه 18 بهمن 1388 ] [ 05:47 ب.ظ ] [ محمد ]

چهل روز از روزی كه سرور و سالار شهیدان و مولای تمام آزادمردان جهان حضرت اباعبدالله الحسین (علیه‌السلام) به دست عده‌ای دنیاطلب و عده‌ای دنیاطلب و ترسو و عده‌ای دنیاطلب و جاهل به شهادت رسیدند، می‌گذرد.

خداوند متعال از روز ازل علم به این حادثه داشت و اولین روضه‌خوان اباعبدالله الحسین(ع) بود. آنجا كه روضه شهادت حضرت را برای حضرت آدم(ع) می‌خواند و یا آنجایی كه وقایع عاشورا را برای حضرت ابراهیم(ع) تشریح می‌كنند و همچنین ...


ادامه مطلب

طبقه بندی: اهل بیت(علیه السلام)، بحثهای كلامی،
[ پنجشنبه 15 بهمن 1388 ] [ 10:12 ب.ظ ] [ محمد ]
نظرات

سؤال اول كه یادتون هست: صبوری، عجولی، وقار، پرخاشگری، ایثار، بخل و... طبق برنامههای از پیش تعیین شده است.

من اینطور میگم:

صبوری، وقار، شجاعت، سخاوت و... از صفات پایدار نفسانی یا اخلاق سرچشمه میگیرند كه با اختیار و‌ آزادی در سایه تمرین و تكرار، در وجود آدمی ریشه میدواند و دارای ویژگیهای ذیل هستند:..



ادامه مطلب

طبقه بندی: حضرت حق، بحثهای كلامی،
[ یکشنبه 11 بهمن 1388 ] [ 11:17 ب.ظ ] [ محمد ]
نظرات

با رفیقت سر بحثی را باز می‌كنی كه خب خداوند می‌داند ما بالاخره بهشتی خواهیم بود یا جهنمی، می‌داند كه امام حسین(ع) اهل نجات خواهد بود و شمر اهل شقاوت؛ دیگر چه جای اختیار و تصمیم گیری از طرف ما. پس امام حسین(ع) مجبور است آدم خوبی باشد و شمر مجبور است كه بد و شر باشد.

در كار گلاب و گل حكم ازلی این بود كین شاهد بازاری و آن پرده نشین باشد
جام می و خون دل هر یك به كسی دادند در دایره قسمت اوضاع چنین باشد....



ادامه مطلب

طبقه بندی: حضرت حق، بحثهای كلامی،
[ جمعه 9 بهمن 1388 ] [ 02:17 ق.ظ ] [ محمد ]
نظرات

قضا در لغت به معنای حكم قطعی و تخلف ناپذیراست. و گاهی از آن تعبیر به «قضا محتوم» یا «اجل حتمی»می‏كنند. و مقصود از آنها اموری است كه خداوند اراده كرده است كه در هرصورت انجام پذیرد و هیچ چیز نمی‏تواندآن را تغییر دهد. مثلا .....


ادامه مطلب

طبقه بندی: حضرت حق، بحثهای كلامی،
[ چهارشنبه 7 بهمن 1388 ] [ 05:49 ب.ظ ] [ محمد ]
نظرات

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2

درباره وبلاگ

هر كسی آزاد است هر عقیده‌ای را كه خواست انتخاب كند ولی برای انتخاب این باور باید دلیل داشته باشد.
نحن ابناء الدلیل (ما فرزندان دلیل هستیم).
ما نیز در این وبلاگ گپی دوستانه می‌زنیم در باورهایمان.
دوست من نظر و نقد پستها فراموش نشه.
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :


قالب میهن بلاگ

download

قالب بلاگفا

قالب بلاگ اسکای

قالب پرشین بلاگ

اخلاق اسلامی

قالب وبلاگ